اصلا خودکارم ته کشیده ات
خوابم
ایستادنم.
خودت دور بزنی خودت را ٬
پیچ در پیچ تنهاییم٬
چمبره از تنت که بوی هذیانهای کوچه ی بچگی ام بود٬
پیچ بعدی٬ بازی٬
سرباز من بودم و تو تفنگ آبپاشت را پیدا نمی کردی.
که مهره باشی و نفهمی.
پیچ آخر٬ قصه ی خودکارت
یکی بود ..که با ما نبود.
● مریم بیات | |
"اتفاقها بدون هیچ زحمتی واقعی هستند"
Home Email
حسین پناهی یکی با من ص.و دانشجو سکسکه نادر نظامی عکس فوری نیلوفر اعتمادی چکمه ها خرمگس سلمان جبار پور اسبم را برای خداوند میبرم الهه شاملو کیا بهادری پگسا مثل سیگار بعد چای پتک.ادبیات اعتراض مجتبی ماندگاری اخترک 0098