تبليغاتX
نا تنی

نا تنی

تو و صد سبحه جولانی من و یک اشک لغزیدن..

دست می کنم ته جیبهام٬

تار عنکبوتهای تنم را توی سوراخ جیبم قایم کرده ام.

او راه می رود..و توی مغزش قبرستانی از کوچه ها چال می شود.

تو ایستاده ای٬ با شتابی برابر مرگ٬ و شکلت شبیه یاسهای رنگ و رو رفته ای شده که روی دیوار بود.

مادربزرگ مرد.وقتی هنوز جان داشت و یاسهای روی دیوار بوی مرده ای می داد که انگار هلش داده باشند. بوی کافور .

آنها توی مه گیر کرده اند و توی چشمهاشان نم بزرگی به چشم می خورد.  نسل مترسکهای مرده .

شما مال اینجا نیستید نه ؟مثل بابا که فکر می کند آخر دنیا روی بلندترین کوه است! 

ما چراغ به دست شاعران مرده را راهی می کنیم با آینه مادربزرگ که انعکاس عزراییل بود و یک جلد شمعدانی پوسیده.

ها می کنم توی دستم. سگ همسایه بلند فحش می دهد. تاریکی می زند تو ی صورت. من از کولی ها بودم از آنهاییشان که خانه دارند٬ سکه٬ آدمهای زیاد.

چال قبرش تمام شده. می ایستد بالای سرش. ها توی دستها و توی جیبهاش به عنکبوتهای مرده می خندد.

 

  

مریم بیات | |