تبليغاتX
نا تنی

نا تنی

تو و صد سبحه جولانی من و یک اشک لغزیدن..

اصلا خودکارم ته کشیده ات

خوابم

ایستادنم.

خودت دور بزنی خودت را ٬

پیچ در پیچ تنهاییم٬

چمبره از تنت که بوی هذیانهای کوچه ی بچگی ام بود٬

پیچ بعدی٬ بازی٬

سرباز من بودم و تو تفنگ آبپاشت را پیدا نمی کردی.

که مهره باشی و نفهمی.

پیچ آخر٬ قصه ی خودکارت

یکی بود ..که با ما نبود.

 

مریم بیات | |