بخواب
شاپرکها روی سکوی پرواز قاب شدند. این سطر را
بگیر توی مشتت.
شب را بکشید روی صورت سیاه بازها
که صحنه خاک نخورد... این نقطه ها را هم
من یکی از سیاه باز هایی بودم
که یک روز باد زد توی صورتم!
فکر کردم بیت بگویم که حروفش به ما بیاید اما
من تو به هم نمی آییم مثل سیگاری که دهانم نمی گیردش
گفت بخواب
صحنه لای انگشتانت می پرد
شاپرکها کلاغهای بزرگی شده بودند.
● مریم بیات | |
"اتفاقها بدون هیچ زحمتی واقعی هستند"
Home Email
حسین پناهی یکی با من ص.و دانشجو سکسکه نادر نظامی عکس فوری نیلوفر اعتمادی چکمه ها خرمگس سلمان جبار پور اسبم را برای خداوند میبرم الهه شاملو کیا بهادری پگسا مثل سیگار بعد چای پتک.ادبیات اعتراض مجتبی ماندگاری اخترک 0098