تبليغاتX
نا تنی

نا تنی

تو و صد سبحه جولانی من و یک اشک لغزیدن..

بخواب

شاپرکها روی سکوی پرواز قاب شدند. این سطر را

بگیر توی مشتت.

شب را بکشید روی صورت سیاه بازها

که صحنه خاک نخورد... این نقطه ها را هم

من یکی از سیاه باز هایی بودم

 که یک روز باد زد توی صورتم!

فکر کردم بیت بگویم که حروفش به ما بیاید اما

من تو به هم نمی آییم مثل سیگاری که دهانم نمی گیردش

گفت بخواب

صحنه لای انگشتانت می پرد  

شاپرکها کلاغهای بزرگی شده بودند.  

مریم بیات | |