ضمیمه ی نوشتاری کوتاه باشم توی هفته نامه ی چاپ لندن. صاحب مغازه ی اسباب بازی فروشی. شاعر حزبی در اواخر دهه ی بیست٬ فکر می کردم قفس جای بزرگان است.اما آزادی و مبارزه زیرکی و استعداد بیشتری لازم دارد. یا حتی وقتهایی که وبای اندیشه های افسار گسیخته به جان همه می افتاد به مادرم می گفتم باید زودتر به دنیا می آمدم حداقل چهل سال. می زدم بیرون٬ از کتاب فروشی های دست دوم یه چیزهایی می خریدم .یادم است دو سال تمام به هیچ تلفنی جواب نمی دادم. نه .وقتی بیرون آمدم ریشم بلند نشده بود! اما.. خسته بودم.. تازه فهمیدم درد سقراط و هدایت زیاد بود..پس ولش کنم. دلم برای کوچولوی مادر بودن هم البته تنگ شده بود٬ شاید نسل ما به ویروس لوسی دچار است. نمی دونم...شدم رمانتیک ترین شاعر دربار دبیرستان. صدای ریل گوشهام را به درد می اندازد. ها بی فایده است٬ فراموش انگشتهام . قطار دیر کرده. بعضی ها معتقدند حتی روزهای آخر هم می شود به آرزوها فکر کرد..حتی نفس های آخر.. مه عجیبی موهایم را نم دار کرده..سبیل های تو هم خیس شده. خوبی اصلا؟
● مریم بیات | | با پرنده های که به قفس عادت نکردند... برای کلمه می جنگم ( 10 بهمن) برای کلمه می جنگم. به خاطر تک تک واژه ها. برای یک شعر٬ من برای بقای یک ترانه٬ یک سرود٬ جان می دهم یا شاید برای شکفتن یک گل٬ گلخندی بر لبان خلق. برای کلمه می جنگم و به خاطر تک تک واژه ها برای عشق که به پلشتی آلودندش و زندگی که به پستی. شهید مهدی حسین پور ● مریم بیات | | ساده ی عشق صدایم را می شنوی..؟ من با تو از مرزها گذشتم .. برای ما اجازه ی آسمان کافی بود.. دستهایت ادامه من است اگر عشق آینه اش را به ما قرض بدهد.. بگذار ثانیه ها هر طور خواستند بگذرند.. گفته بودم ققنوس افسانه بود و تو٬ سوختی..گفته بودم ما به اندازه به هم می آییم روی تمام فعلهای ربطی خط بکش.. جواب دادی: دوری.. صدایم را می شنوی.. من پیامبر بشارت دهنده ای نبودم٬ عشق تو را وحی ابلاغ نشده ی چشمانت مبشر بود..من به فاصله ها معتادم چرا که فاصله خطوط موازیه لبهای تو بود وقتی که اشکهایت آن را از من گرفت.. صدایم را.. ● مریم بیات | |
با پرنده های که به قفس عادت نکردند... برای کلمه می جنگم ( 10 بهمن)
برای کلمه می جنگم. به خاطر تک تک واژه ها. برای یک شعر٬ من برای بقای یک ترانه٬ یک سرود٬ جان می دهم یا شاید برای شکفتن یک گل٬ گلخندی بر لبان خلق. برای کلمه می جنگم و به خاطر تک تک واژه ها برای عشق که به پلشتی آلودندش و زندگی که به پستی. شهید مهدی حسین پور
شهید مهدی حسین پور
● مریم بیات | | ساده ی عشق صدایم را می شنوی..؟ من با تو از مرزها گذشتم .. برای ما اجازه ی آسمان کافی بود.. دستهایت ادامه من است اگر عشق آینه اش را به ما قرض بدهد.. بگذار ثانیه ها هر طور خواستند بگذرند.. گفته بودم ققنوس افسانه بود و تو٬ سوختی..گفته بودم ما به اندازه به هم می آییم روی تمام فعلهای ربطی خط بکش.. جواب دادی: دوری.. صدایم را می شنوی.. من پیامبر بشارت دهنده ای نبودم٬ عشق تو را وحی ابلاغ نشده ی چشمانت مبشر بود..من به فاصله ها معتادم چرا که فاصله خطوط موازیه لبهای تو بود وقتی که اشکهایت آن را از من گرفت.. صدایم را.. ● مریم بیات | |
ساده ی عشق
صدایم را می شنوی..؟ من با تو از مرزها گذشتم .. برای ما اجازه ی آسمان کافی بود.. دستهایت ادامه من است اگر عشق آینه اش را به ما قرض بدهد.. بگذار ثانیه ها هر طور خواستند بگذرند.. گفته بودم ققنوس افسانه بود و تو٬ سوختی..گفته بودم ما به اندازه به هم می آییم روی تمام فعلهای ربطی خط بکش.. جواب دادی: دوری.. صدایم را می شنوی.. من پیامبر بشارت دهنده ای نبودم٬ عشق تو را وحی ابلاغ نشده ی چشمانت مبشر بود..من به فاصله ها معتادم چرا که فاصله خطوط موازیه لبهای تو بود وقتی که اشکهایت آن را از من گرفت.. صدایم را..
● مریم بیات | |
"اتفاقها بدون هیچ زحمتی واقعی هستند"
Home Email
حسین پناهی یکی با من ص.و دانشجو سکسکه نادر نظامی عکس فوری نیلوفر اعتمادی چکمه ها خرمگس سلمان جبار پور اسبم را برای خداوند میبرم الهه شاملو کیا بهادری پگسا مثل سیگار بعد چای پتک.ادبیات اعتراض مجتبی ماندگاری اخترک 0098